خرید بک لینک
پیامهای عمومی ارسال شده + کجای مسیر باد ایستاده ای عزیز که بوی مهربانیت می آید. + در این هنگامه شب, با خود میاندیشم . در آن گوشه غمین شهر عزیز دلخسته ام, در آغوش کدامین راهزن غریبه اسراف میشوی در حالیکه من در این گوشه غمگین تر شهر , به ذره ذره ات محتاجم ...

برچسب: نویسنده: کامران موسوی تاريخ: جمعه 20 آبان 1401 ساعت: 0:51

وقتی کتاب میخونی گاهی به کلماتی برخورد میکنی که مفهومش و نمیفهمی چون حتی مترجمش معنی دقیقشو نمیدونه و عین کلمه رو میاره و باید بگردی پیداش کنی مثل سوداد ... سودآد  واژه عمیقی در فرهنگ و زبان پرتغالی است و به معنای نوعی حالت روحی و حس نوستالژی، اندوه، دل تنگی و دل گرفتگی از نبودن فرد ی است که دیگر احتمالاً هیچ گاه برنخواهد گشت... پرتغالی ها عقیده دارند که درک عمق این واژه تنها برای افراد پرتغالی زبان مقدور است. به همین دلیل اغلب در سایر زبان ها، واژه ای معادل سوداد قرار نمی دهند و آن را به همان گونه می خوانند و می نویسند... و یا کافونه باز هم به پرتغالی یعنی ... گرداندن انگشتان  دست  در موهای کسی که خیلی دوستش داری... یه حس مرموز و غیر قابل وصف ... کلماتی که عمق غم و اندوهش  را در نمیابی ... تا وقتی معنی اش را  بخوانی ... گاهی هیچ کلمه ای نمیتونه عمق اندوهت و بیان کنه .. و هیچ  کلمه ای در هیچ فرهنگ لغتی نیست که بتونه اونچه رو  که تو قلب و روح و ذهنت میگذره بیان کنه .. گاهی تمامی کلمات  دنیا الکن و لالند از آنچه که در  بند بند سلولهای تن و روحت میگذرند ..مثلن چه کلمه ای میتواند اوج حس و درد و زخم فراغ و دوری را بیان کند .. چه کلمه ای میتواند اوج حس و اندوه مادری بر مزار فرزند ... فرزندی بر مزار مادر ... عاشقی در فراغ یار ... را بیان کند .. به گمانم هیچ کلمه ... بعضی حس ها و دردها نه قابل نوشتن هستند نه قابل گفتن .. نه قابل شنیدن حتی ... فقط حسش میکنی  ... با تک تک اتمها و سلولهای روح و جسمت ... همیشه با خودم میگفتم چرا وقتی دعا  میکنیم به آسمان می نگریم مگر خدا در آسمان است  ولی چه د

برچسب: نویسنده: کامران موسوی تاريخ: جمعه 20 آبان 1401 ساعت: 0:51

دیروز داشتم ماشین می شستم و ناخودآگاه به ذهنم اومد وای چقدر دلم میخواد با هم  ماشین بشوریم ...!! و تو دلم زمزمه میکردم : با تو سفرهایی است که هنوز نرفته ام .. جنگل هایی است که ندیده ام ..کوههایی که از فراز آن پایین را ننگریسته ام .. فلیمهایی است که ندیده ام ، آهنگهایی که گوش نکرده ام .. رودها و دریاهایی که پا در آن نشسته ام ...جاده ها ی مه گرفته ایست که نپیموده ام .. . شب های کویری است که ستاره هایش را نشمرده ام ... برفهایی است که رد پای جفتمان را حکاکی نکرده است  و بارانهایی است  که در آن یک دل سیرخیس نشده ام ... قلعه رودخان ، ماسوله ، کندوان ،غار علی صدر ، میدان نقش جهان اصفهان ، سی و سه پل ، چهل ستون ، ناژوان اصفهان ، کلیسای محشره وانگ اصفهان ، پاسارگاد شیراز و همه جاهای بی نظیری که تنها ولی با نگاه تو هم  دیده ام  و آرزو داشتم کنارت ببینم ... هر جای زیبایی از این سرزمین که پا گذاشتم با گلایه از من ترا طلب کردند و باور نداشتند تک و تنها به دیدارشان رفته ام ... وقتی تو شبکه های مجازی یه چیزی و میخونم که خیلی خنده داره دلم میخواد بلند بلند برات بخونم و با هم بخندیم یا چیزی و میخونم که خیلی عجیبه میخوام برات نشون بدم تا با هم تعجب کنیم یا یه چیزی که دلم به درد میاد و گریه م میگیره دلم میخواد با هم غمگینش بشیم .. ولی افسوس ... فهمیدم که دنیا خیلی بیرحمتر از این حرفاست که جفت روحیتو کنارت بزاره ... همین و من اینو پذیرفتم .. چون چاره ای جز پذیرش نداشتم و ندارم  ...

برچسب: نویسنده: کامران موسوی تاريخ: جمعه 20 آبان 1401 ساعت: 0:51

صفحه بندی